سلام چندوقت بودكه خيلي وب حال وهواي رمانتيكي گرفته بودوخيلي دلگيرشده بودديدم اينجوري نميشه خيلي كم غم وغصه داريم منم هي مطلب عشقولانه مي نويسم ايندفعه گفتم ازديدگاه نويسندگان واقع گرابه قضيه نگاه كنم ومسئله روبازش كنم كه چراانقدرهمه جووناافسرده شدن وهميشه بي وفايي مي بينن وشكست عشقي مي خورن؟واقعا"چرا؟
اول ازهمه چيز گفتم بيام يه عرض ادبي بكنم خدمت تمام دوستان و بروبچس باحال بامرام جيگر ازگل بهتربامعرفت باصفاو
...اِ...اِ...اِ...بسه ديگه خجالتم نمي كشه كه! من تافردابشينم واست خالي ببندم كه توهيچي نمي گي نكنه باورت شداينارو؟ فكركردي واقعا"اينايي كه گفتم هستي؟آره....؟خب باشه بابا مثلا"توهمه اينايي كه گفتم هستي...جهنم...حالامن يه ذره خالي ببندم به جايي كه برنمي خوره،مي خوره؟اين وسط من يه ثوابي هم مي برم و دل يه مشت خل وچل (مثل خودم)
روشادمي كنم... !مي دونم چندوقته كه احساس مي كني خيلي به دردنخوري وهيچ نقش مثبتي توي زندگي خودت واطرافيانت نداري به خاطرهمين گفتم يه ذره بهت روحيه بدم وچندتاخالي برات ببندم تااحساس افكتيوبودن روبهت برگردونم...پس هرچي كه الان مي گم يه وقت باورنكني هاايناروواسه اين مي گم كه مانع ازدست رفتن يه آدم بيكاروعلاف بشم (خب راست مي گم ديگه علاف نيستي؟اگه نبودي كه نمي اومدي بشيني چرت وپرتاي منوبخوني)بااينكه هنوز خيلي هم بي خاصيت وبي مصرف نشدي چون به يه دردي مي خوري مي دونييييييييييييي؟؟؟ تنهاكارمثبتي كه ازدستت برمياداينه كه بياي اينجا چرت وپرتاي ما روبخوني و واسمون كامنت بزاري. ببينم مي توني اين يه كاروبه نحواحسن انجام بدي؟حالاچراگريه مي كني؟باباشوخي كردم توخيلي آدم تاثيرگذاري هستي ...اي باباكجاميري؟چي؟
مي خواي بري خودكشي كني چون خيلي بي خاصيتي؟اي واي نه به جون خودت من خالي بستم ازهمون اول كه بهت گفتم دارم خالي مي بندم...ديدي چه دستي دستي باعث مرگ يه ديوونه شدم...حالاكجا؟اول يه نظرواسه من بزاربعدهرجاخواستي برو... جون من وايسااين پستموبخون اگه پسري اين پستوكه تاآخربخوني پشيمون كه نميشي هيچ كلي هم ذوق زده مي شي ازاين همه جنبه اي كه من توي نوشتن اين پست به خرج دادم ...اگرم دختري خب يه ذره فوحش نثارمن مي كني واسه اين چرت وپرتايي كه نوشتم وآبروي هرچي دخترباشخصيتوبردم پس زيادم ضررنمي كني قول مي دم اگه اين پستوخوندي وبرام نظردادي خودمم باهات ميام كه كمكت كنم بهتروقشنگترخودكشي كني اصلا"منم خودمومي كشم تاتوخيالت راحت شه انقدرروش بلدم براخودكشي همه رويادت مي دم .خوب شد؟پس شروع كن به خوندن:
*روز اول که ديدمش بدجوری بهم خيره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
*يه آه از ته دل کشيد.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
*بهش يواشکی يه لبخند زدم، ولی اون قيافه جدی مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
*آروم اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
* اومد يه چيزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
*سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
*بعد از يک سری اسم و فاميل بازی، ازم پرسيد آخرين کتابی که خوندی اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
*بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
*بهم گفت بيا يه کم قدم بزنيم. اين حرفش خيلی به نظرم رمانتيک بود.
بعداً فهمیدم ... داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
*ازش پرسيدم دانشگاه ميری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
*بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولی هيچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات كنكوري:
(۱ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!
۲) آدم منگل هم دل داره!!
(سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)
خوب دختره دیگه کاریش نمیشه کرد...![]()
ببينم هنوزم مي خواي بري خودكشي؟حتما"تاالان باخوندن اين كلي به خودت اميدوارشدي كه آدم خنگترازتوهم هست بابا...انقدرام كه فكرمي كني منگل نيستي ولي نه عزيزم همه ايناتوهم فانتزيه وبراي اينه كه خودتومتقاعدكني ونري خودتوبكشي ...من كه دارم ميرم تونمياي؟قول ميدم يه روشي رويادت بدم كه درد نداشته باشه به جون خودم راست مي گم من دوسه بارخودموكشتم به جون تويه آخ كوچولوهم نگفتم روشهام همه صددرصد تضمينيه عينه اين آموزشكده هاي كنكور...چيه تاحرف كنكوراومدگوشات تيزشد؟كنكورداري تو
؟خجالت نمي كشي بچه توكه كنكورداري مگه آزارداري نشستي به چرت وپرتاي من گوش ميدي؟اون نكته هاي كنكوري كه گفتم نوشتي؟خيلي مهم بوداخب بسته ديگه همون دوتانكته كه گفتم واسه كنكورت بس بودواسه امروزكافيه بقيه نكات بمونه براجلسه بعد...خدائيش خيلي بيكارينانشستين پشت كامپيوترهرچي من مي نويسم مي خونين؟جون من شماكاروزندگي ندارين؟خودمونيماخيلي خوش گذشت...انقدرحوصلم سررفته بود...هي مي خواستم يكيو بزارم سركاركه خداروشكريكي كه هيچي، كلي ازشمارفيقاي بامعرفتوگذاشتم سركار...خب باباچرافحش ميدي؟اصلا"به من چه بروببينم چه جوري مي خواي خودكشي كني الكي نيست كه من كلي تجربه دارم اگه رفتي خودتوكشتي وراست راستي مردي نياي يقه منوبگيري هاازمن گفتن بود...ماكه رفتيم، كسي نبود...؟!!!![]()


